|
jadoo lahzast dirooz o farda nadare
|
||||
من قانون رو زیر پا گذاشتم.چون از خاکستری های فراموش شده متنفرم... حالا باید تاوان این حماقت رو بدم... منو ببخشید... این اشتباه آخر بود انگار.................... ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریده ام
+ نوشته شده در ساعت توسط ROYA |
کسی از پشت دیوارها صدام می زنه ولی نمی دونم چرا اینقدر بهم نزدیکه! آره منم همون جام! پشت دیوار...!!!!! شما هم هستین (شرمنده!) کسی نمی خواد به خون آریایی اش افتخار کنه؟!
+ نوشته شده در ساعت توسط ROYA |
اگه حقیقت رو بسازی باید ازش محافظت کنی... در غیر این صورت باید بری دنبالش و پیداش کنی...! تو دوست داری کدوم یکی باشی؟؟؟ کسی که می کشه یا کسی که کشته می شه؟! راه سومی هم وجود داره... تو باشی ،سفره ی غذات و رختخوابت... واسه ی همین میگن که حقیقت تلخه!!!!!!!
+ نوشته شده در ساعت توسط ROYA
غبار ستاره ای که در چرخشها و گردابهای بیکرانگی می چرخد و حرکت می کند. زندگی جاودانه است اما تجلیات حیات موقت و گذرا و ناپایدارند. گوآتما بودا –بنیانگذار بودیسم-روزگاری گفت: هستی ما به ناپایداری ابرهای پائیز تماشای تولد و مرگ موجودات همچون نظاره ی شعله های آتش یک عمر بسان جرقه رعدی در اسمان چون سیلابی شتابان روان از سراشیبی کوهیست. لحظه ای مکث کرده ایم تا با یکدیگر رو به رو شویم یک دیگر را ملاقات کنیم و دوست بداریم و تسهیم کنیم. این لحظه ای گرانقدر اما گذراست. بسان دمی در ابدیت... اگر با توجه و خوشدلی و عشق تسهیم کنیم برای یکدیگر فراوانی و شادمانی خواهیم افرید. ..........و انگاه این لحظه ارزشمند بوده است. دکتر دیپاک چوپرا ترجمه گیتی خوشدل
ما مسافران سفری کیهانی هستیم:
+ نوشته شده در ساعت توسط ROYA |
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را به خاطر بسپار ! هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند. دیر. زمین تا آسمان گسترده شوی. درخت. شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. به فراموشی سپرده بودند! اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست! زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی!!!
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی،
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی، پرواز را. راه رفتن بیاموز
+ نوشته شده در ساعت توسط ROYA |